خوراک را همیشه همراه داشته باشید


تبلیغات

موضوعات

آمار و اطلاعات

  • تعداد مطالب : 87
  • تعداد نظرات : 3
  • بازديد امروز : 317
  • بازديد ديروز : 1931
  • افراد آنلاين : 3
  • تبادل لينك با 7 سايت
  • رپورتاژ ها

  • 

    بازدید : 19,202 views
    نظرات :

    نام رمان : جاده های انتظار

    نویسنده : مژده کوهی


     

    برای چندمین بار بود که صدای پدر بلند می شد:

    -حاضر شدید؟ ای بابا من نمی دونم برداشتن یه ساک و لباس پوشیدن چقدر معطلی داره؟ عجله کنید

    مادر با صدایی بلند اما خونسرد گفت:

    -از بس داد و قال راه انداختی منم هول کردی یه کم حوصله کن تا ببینم چیزی رو از قلم ننداخته باشم

    پدر با دیدن دخترش لبخند پر از مهری زد و گفت:

    -چه عجب دختر گلم برای یک بار هم شده از مادرش زرنگ تر شده

    رویا با دلخوری گفت:

    -یعنی تا حالا زرنگ نبودم دیگه دستت درد نکنه بابا!

    -شوخی کردم عزیز دلم ت و همیشه تو انجام کارات دقیق و منظم بودی فقط به مادرت بگو یه کم بجنبه باور کنید به

    خاطر شما این قدر هول می زنم نمی خوام به گرما بخوریم

    در همین اثنا بود که مادر در حالی که بلند بلند به مش تقی باغمان خانه سفارش می کرد نزد ان ها امد و امادگی

    خودش را برای راهی شدن اعلام کرد و در حالی که قیافه حق به جانبی گرفته بود به شوهرش گفت

    -آ….آ… منم اومدم اقای عجول

    (بیشتر…)

    ارسال شده در تاریخ ۱۴ اسفند, ۱۳۹۲ - توسط :

    قسمت تبليغات بالا

    متن تبلیغات


    ابربرچسب
    اطلاعات سایت