خوراک را همیشه همراه داشته باشید


تبلیغات

موضوعات

آمار و اطلاعات

  • تعداد مطالب : 87
  • تعداد نظرات : 3
  • بازديد امروز : 585
  • بازديد ديروز : 1974
  • افراد آنلاين : 3
  • تبادل لينك با 8 سايت
  • رپورتاژ ها

  • 

    بازدید : 2,509 views
    نظرات :

    حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

    گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

    گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

    گفت: دارم میمیرم

    گفتم: یعنی چی؟

    گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه

    گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

    گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. (بیشتر…)

    ارسال شده در تاریخ ۱۴ آبان, ۱۳۹۱ - توسط :

    بازدید : 1,984 views
    نظرات :

    پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
    بالاخره پرسید :
    – ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
    پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
    – درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
    می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
    پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

    – اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام . (بیشتر…)

    ارسال شده در تاریخ ۱۴ آبان, ۱۳۹۱ - توسط :

    بازدید : 2,314 views
    نظرات :

    استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

    شاگردان جواب دادند ۵۰ گرم ، استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

    شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد، استاد پرسید خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟

    یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

    حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ (بیشتر…)

    ارسال شده در تاریخ ۱۴ آبان, ۱۳۹۱ - توسط :

    قسمت تبليغات بالا

    متن تبلیغات


    ابربرچسب
    اطلاعات سایت