خوراک را همیشه همراه داشته باشید


تبلیغات

موضوعات

آمار و اطلاعات

  • تعداد مطالب : 89
  • تعداد نظرات : 3
  • بازديد امروز : 129
  • بازديد ديروز : 1493
  • افراد آنلاين : 2
  • تبادل لينك با 8 سايت
  • رپورتاژ ها

  • 

    بازدید : 9,203 views
    نظرات :

    نام رمان : رقص ققنوس

    نویسنده : ماندانا مطیع

    همهمه دختران هنرجو فضای عطرآگین آموزشگاه آرایش را نشاط میبخشید.رنگ و لعاب صورتها برخاسته از آرایشهای جور واجور در کنار روپوشهای یک دست سفید جلوه بیشتری داشت .کفشهای پنجه باریک و رویه بالا دائما بر کاشی های برق افتاده کف این سو و آن سو میرفتند.

    -پس چرا خانم راهی نیامد ساعت از ۸ صبح گذشته…

    -آنوقت چقدر سروقت رسیدن بچه ها وسواس نشان میده.انصافا خودش هم تا ۸ نشده اینجاست!

    -آخه روشنک جون!اونکه مثل من و تو بی کس و کار نیست…حتما جمعه شب جایی دعوت داشتند حالا صبح شنبه هم خوابشون برده دیگر!…

    ماتیکهای تازه روی لبها کش آمدند و خنده ای زیر زیرکی تحویل دادند .زنی بس لاغر از پشت میز چوبی روبروی در ورودی ابروان نازک و کم رنگش را درهم کشید.سرش را تکان داد و گفت:دخترها ساکت!آدم که پشت سر استادش حرف نمیزنه!اونم استادی مثل ناهید راهی که آوازه آرایشگریش شمال تهران رو پر کرده هنوز ثبت نام جدید رو اعلام نکرده کلاسش پر میشه…هم شما و هم سودابه خانم خیلی شانس آوردید که توی ترم تابستان جز ده دوازده نفر اول بودید وگرنه نوبتتون می افتاد واسه ترم پاییز(بیشتر…)

    ارسال شده در تاریخ ۱۸ فروردین, ۱۳۹۲ - توسط :

    قسمت تبليغات بالا

    متن تبلیغات


    ابربرچسب
    اطلاعات سایت